مژده به دوستداران هنر ، ادبيات و فرهنگ
امشب در برنامهي زير نور ماه ، آقاي رشيد كاكاوند ، مجري كارشناس برنامهي دو قدم مانده به صبح ، ميهمان برنامه است .
با ايشان دربارهي تاثير رسانهها در فرهنگ عمومي به گفتگو خواهيم نشست .
خيلي وقت در اين فكر بودم كه چرا بيشتر دختران و پسران جوان ايراني و بعضي مردان و زنان مسن ، از شلوار جين استفاده ميكنند . البته تا آنجا كه من دريافتم اين نوع شلوار در دنيا هم طرفداران فراواني دارد و تقريبن همهي اقشار مردم به ويژه در اروپا و آمريكا از اين نوع شلوار استفاده ميكنند . اگرچه در كنار شلوار جين ، محصولات ديگري هم عرضه شده است ؛ مانند كت جين ، جليقهي جين ، مانتوي جين ، كلاه جين و ...
به هر حال جين پوشي را بايد كه پديدهي امروزي بدانيم و من معتقدم فارغ از هرگونه ارزشگذاري ، امروزه جين پوشي در ميان بيشتر جوانان ما نهادينه شده است . هرچند شلوار جين هرگز به عنوان يك لباس رسمي محسوب نميشود و در ادارههاي ما لباس عرف نيست .
اما تاريخچهي شلوار جين بازميگردد به سال 1843 كه براي اولين بار توسط فردي به نام «جين» اختراع شد . او كه خود يك كارگر معدن بود ، براي جلوگيري از پاره شدن شلوارهايش ، با استفاده از برزنت و ميخ پرچ ، شلواري براي خود ساخت كه از استحكام بالايي برخوردار بود .
بعدها اين شلوار از سوي همكاران او مورد استقبال قرار گرفت و جين مجبور به توليد و دوخت اين شلوارها شد . رفته رفته جين از كارگري معدن كناره گرفت و به توليد انبوه اين شلوار براي كارگران پرداخت . شلواري كه جين اختراع كرده بود مورد توجه مردم عادي هم قرار گرفت و اين شد كه امروزه خيلي از مردان و زنان سراسر دنيا از اين شلوار استفاده ميكنند . اگرچه جينهاي اوليه به رنگ قهوهاي بود اما بعدها رنگ آبي آن بيشتر طرفدار پيدا كرد . لوی استراوس و ژاکوب دیویس كساني بودند كه جينهاي امروزي را توليد كردند .
خسرو شكيبايي در صبحدم روز يكشنبه 30 تير 1387 خورشيدي ، پس از 64 سال زندگي پرثمر و خلق شاهكارهاي تئاتري ، سينمايي و تلويزيوني به خانهي ابدياش رفت . خانهاي از خاك اما سبز ؛ رديف 144 ، شمارهي 24 ، قطعه هنرمندان ، بهشت زهرا .

در همسايگي علياصغر گرمسيري ، منوچهر نوذري ، غلامحسين نقشينه ، جلال مقدم ، جمشيد اسماعيلخاني ، رقيه چهرهآزاد ، جهانگير فروهر ، محمدعلي فردين ، رضا سعيدي ، نعمتالله گرجي ، ايران دفتري ، منوچهر حامدي ، علي حاتمي ، جميله شيخي ، رضا ژيان ، اسماعيل داورفر و داود اسدي .


خبر بد چه زود ميپيچد .
هيچ ندارم بگويم .
تسليت بگويم يا نگويم .
براي مردي كه نيمي از تاريخ سينماي ما مديون اوست .
خاطرات نوجوانيمان از آن اوست .
حيف ...
صدايش خاموش شد و بازياش آخرين پردهي زندگي را رقم زد .
از شمار دو چشم يك تن كم وز شمار خرد هزاران بيش
یادش به خیر کاغذ بی خط :
پسره ی عنتر به جای اینکه درو باز کنه به من می گه کتتو بزن بالا ببینم دمبت چه شکلیه !!!
اول كلام- از بچگي با صدا آشنايي و مدام در گوشت نغمههايش پيچيده است ؛ اندك اندك جمع مستان ميرسند . وقتي ميخواند تو هم با او ميخواني ؛ ما درس سحر در ره ميخانه نهاديم . خيل وقتها با خودت زمزمه ميكني ؛ در هوايت بيقرارم بيقرارم روز و شب . و وقتي روي صحنه او را از نزديك ميبيني ، همهي خاطراتت از اين صدا زنده ميشود انگار . شهرام ناظري با تو بيگانه نيست و نواي آوايش با گوش تو غريبي نميكند . اين نه حس توست كه همهي حاضران در سالن با تو همراهند . به خاطر همين است كه وقتي ميخواند ؛ يك شب آتش در نيستاني فتاد ، همهي سالن بي اختيار تشويق و كف و هورا ميشود .
ديگر كلام- از بس كار انجام ندادهايم يا نه بهتر بگويم از بس كارها را دير به دير انجام ميدهيم ، انگار قواعد كار درست فراموشمان شده است . شهرام ناظري را با هزار دبدبه و كبكبه به قزوين ميآوريم براي كنسرت . اما در نه يك سالن آبرومند - كه نداريم - بلكه در يك سوله ، به شكل كاملن غير استاندارد با ستونهاي آهني فراوان و عدم آگوستيك . روي زميني مسطح كه اگر يك آدم قد بلند جلوي تو بنشيند ، نصف صورت استاد را به زور خواهي ديد ! نظارت هم كه نيست ؛ همه چيپس ميخورند و آش رشته همراه با ونگ بچهي پشت سري .
آخر كلام- پس از مدتها قزوين يك تكاني به خودش خورد . اول جنگ «من و تو و ستارهها» سپس «كنسرت شهرام ناظري» . مردم به اين حركتها نياز دارند . اميد كه مسوولين اين روند را ادامه دهند .
توي تنهايي يك دشت بزرگ
كه مثل غربت شب بيانتهاست
يه درخت تن سياه سربلند
آخرين درخت سبز سرپاست
رو تنش زخمه ولي زخم تبر
نه يه قلب تير خورده نه يه اسم
شاخههاش پر از پر پرندههاست
كندوي پاك دخيل و طلسم
چه پرندهها كه تو جادهي كوچ
مهمون سفرهي سبز اون شدن
چه مسافرا كه زير چتر اون
به تن خستگيشون تبر زدن
تا يه روز تو اومدي بي خستگي
با يه خورجين قديمي قشنگ
با تو نه سبزه نه آينه بود نه آب
يه تبر بود با تو با اهرم سنگ
اون درخت سربلند پرغرور
كه سرش داره به خورشيد ميرسه منم منم
اون درخت تن سپرده به تبر
كه واسه پرندهها دلواپسه منم منم
من صداي سبز خاك سربيام
صدايي كه خنجرش رو به خداست
صدايي كه توي بهت شب دشت
نعرهاي نيست ولي اوج يك صداست
رقص دست نرمت اي تبر به دست
با هجوم تبر گشنه و سخت
آخرين تصوير تلخ بودنه
توي ذهن سبز آخرين درخت
حالا تو شمارش ثانيههام
كوبههاي بيامون تبره
تبري كه دشمن هميشهي
اين درخت محكم و تناوره
من به فكر خستگيهاي پر پرندههام
تو بزن تبر بزن
من به فكر غربت مسافرهام
آخرين ضربه رو محكمتر بزن
از : ايرج جنتي عطايي
جمعهي اين هفته جنگي برگزار شد با مسووليت يك آموزشگاه سينمايي و همكاري كانون كمتوانان ذهني و گويا به نفع خيريه ؛ البته با مجوز ارشاد .
رضا رشيدپور مجري مراسم بود و امير تاجيك دو آهنگ را به صورت پليبك اجرا كرد . محمدرضا گلزار ، حامد كميلي و علي صادقي هم ميهمانان مراسم بودند .
نكتهاي كه بسيار در اين برنامه به چشم ميآمد ، شور و شعف مردمي بود كه به سالن آمده بودند ؛ پير و جوان . همهي مردم وقتي از سالن خارج ميشدند رضايت خاطر داشته و از مسوولان درخواست داشتند تا از اين دست مراسمها و كنسرتها در شهر قزوين بيش از پيش برگزار شود . آنان معتقد بود فضاهاي اين شكلي ، بسيار در بالا بردن روحيهي مردم موثر است و موجب تخليهي انرژي آنان ميگردد .
با رشيدپور كه حرف ميزدم ، ميگفت : «نبايد مردم را از برنامههاي اينچنيني محروم كرد . چون برنامههايي از اين قبيل در ساير نقاط كشور برگزار ميشود و هيچ مشكلي هم پيش نميآيد .» گلزار هم معتقد بود : «مردم به اين فضاها نياز دارند و اعلام نيازشان را با حضور در اين مراسم ثابت كردهاند .»
اين هفته شهرام ناظري هم در قزوين دو روز كنسرت اجرا خواهد كرد . حركتهاي فرهنگي يكي دو هفتهي اخير ، حركت خوبي از سوي مسوولان و متوليان فرهنگي و هنري شهر است كه پس از چند سال به فكر تامين خواستههاي فرهنگي مردم هستند ؛ اگرچه خيلي دير اما باز هم خوب است . اميد كه اين اتفاقها باز هم امتداد داشته باشد و مسوولان با نرمش بيشتري نسبت به صدور مجوز اقدام كنند و مردم قزوين هم با رعايت برخي نكات ريز ، پاسخ اعتماد مسوولين را بدهند .
